تبليغاتX
 یاس کبود
 

سلام

بعد از مدتها و ...

 یک دو بیتی

دلش یک روز از آن دلم شد

 بهاری در زمستان دلم شد

نمی دانم چرا دلشوره دارم؟

گمانم او نمکدان دلم شد


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/06/08 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


پبام تبریک

فرخنده میلاد حماسه سازان کربلا

                                           امام حسین (ع)

                                                             حضرت ابالفضل عباس

                                                                                     امام سجاد (ع)

                            بر تمام شیعیان مبارک باد


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/05/15 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


رباعی

به مناسبت میلاد سراسر سعادت حضرت علی(ع):

 

ای دوش نشین حضرت خوبی ها

 

مصداق تمامی جوانمردی ها

 

اینجا همه عاشق تو هستند علی(ع)

 

محبوب ترین مرد نظرسنجی ها


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/04/24 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت


رباعی

یک زندگی سیاه ارزانی تو

 

آن لحظه ی اشتباه ارزانی تو

 

این قصه ی خواندنی حقیقت دارد

 

این بچه ی بی گناه ارزانی تو


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/04/03 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت


دو بیتی

کسی جز تو معمای دلم نیست

 

خریدار و پذیرای دلم نیست

 

اگر روزی بگویم ((نه‌‌‌‌ ))بدان که

 

دلت تصمیم کبرای دلم نیست


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/03/19 ساعت 16:20 موضوع | لینک ثابت


یک رباعی

مبهوت شدم از آن چه دیدم در تو

 

آواز غریبه ای شنیدم در تو

 

هر بار که کوچه ی دلت را گشتم

 

صد بار به بن بست رسیدم در تو

لطفا نقد کنید


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/03/05 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت


یک رباعی

این رباعی بر اساس رباعی زیبای آقای زبردست سروده شده و امیدوارم ایشان جسارت بنده رو عفو کنند.

با شانه برای رفتن آراست مرا

 

از دفتر شعر و غزلش کاست مرا

 

کابوس تمام لحظه هایم این بود

 

((می خواستمش ولی نمی خواست مرا))


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/02/22 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


رباعی ملایری

گفتِم پَ چِنَه هوا اِقَد دل گیرَه

 

دیدِم چشای آقام شدَه پاک خیرَه

 

بیچارَه دلش پر بیدا اَ دسِ همَه

 

پَ نِو وِرِه شی دعا آقام در گیرَه


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 87/02/01 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت


رباعی

وقتی که طلا فقط عیارش پیداست

 

خوشبختی ما طناب دارش پیداست

 

دیگر دلمان برای چه خوش باشد

 

((سالی که نکوست از بهارش پیداست))

لطفا نقد کنید


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/11/29 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت


یک رباعی

در تاریخ ۲۱/۳/۸۷ اصلاح شد

از دست بد زمانه در تشویشم

 

دائم پی بدبختی و کار خویشم

 

شاهم و سوار زندگی اما حیف

 

در صفحه شطرنج زمانه کیشم

لطفا نقد کنید


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/10/16 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت


یک رباعی

تا فاصله بین من وتو این است

 

تا قلب همه شبیه یک ماشین است

 

عاشق شدن جماعت ماشینی

 

مانند قدم گذاشتن بر مین است

لطفا نقد کنید


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/07/23 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


مثنوی

این زمین زیر قدمهایت نمی لرزد چرا؟

این جهان بی تو پشیزی هم نمی ارزد چرا؟

آفتاب عالمی پس کی طلوعی تازه کی؟

چلچراغ آسمانی پس شروعی تازه کی؟

صبح های جمعه می خوانم که(( این الطالبُ

 بدم المقتول به کرب و بلا)) تا قالب ُ

ساز و برگ کوچه های منتظر را بنگریم

یا مگر ما از تمام صف نشینان کمتریم

چشم های منتظر بر در همه خشکیده اند

بس که در شبهای جمعه اشک و خون باریده اند

کی تمام آسمان ها می شکافد آن زمان

ذکر ادرکنی و ادرکنی و الغوث الامان

در دعای هفته های سرد من فریاد شد

بغض کوچه در گلوی مرد و زن فریاد شد

جاده خیس آمدن...حرفی برای دل نماند

وعده فردا شنیدن در فضای دل نماند

دوده ظلمتکده در دود کشها مانده است

حرف حق در گوشه عزلتکده جا مانده است

السلام ای منتظر حین تصلی حین عشق

در دلت افکنده شوری یاد بانوی دمشق

جمله آخر بدون قافیه آمد همین

بانگ اللهم عجل لولیک الفرج

 


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/05/01 ساعت 10:32 موضوع | لینک ثابت


یک غزل جدید

 

قلب سیاه و زخمی ام رنجور درد است                         

آری تمام پیکرم محصور درد است

بیزارم از حرف و حدیث مردم پست

ماهی قلب من اسیر تور درد است 

ای کاش می دیدم همان چیزی که باید

افسوس چشمان سیاهم کور درد است

طاقت ندارم بی قرار بی قرارم

این بی قراری های من از زور درد است

در این هوای مرده قلبم گر گرفته

یعنی درونم آتش و یک کوره درد است

حرفی درون نطفه خشکید و نجوشید

لابد که خشکیدن همان منظور درد است

سردم شده باید که برخیزم ز جایم

حتی صدای خسته ام مزدور درد است

تا کی سکانس آخرم را باز گویم

خب نور صحنه در نمایش نور درد است

باید زبانم را ببرم هیس‌‌‌، ساکت!

آخر زبانم وصله ی نا جور درد است

لطفا نقد کنید

 


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/03/29 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت


دو رباعی

                   

از شانس کجم پنجره ای باز نشد

           از سمت دلم زمزمه آغاز نشد            

آهنگ سکوت مینوازد دل من

اما چه کنم سکوت هم ساز نشد

              ****

روئید شبی گلی که با نارنجک...

در لانه بلبلی که با نارنجک...

با ناله یا وجیههْ عند الله

می خواند توسلی که با نارنجک...

لطفا نقد کنید                                         


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/03/23 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


رباعی

پروانه پرید و روح من را هم برد 

از بس عجله داشت کفن را هم برد

فریاد زدم که من هم اینجا هستم

برگشت زمین و این بدن را هم برد

لطفا نقد کنید ممنون


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 86/02/15 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت


رباعي

آن زن كه غم گران او معروف است

 در شام بلا بيان او معروف است

 تا هست جهان غم بزرگش باقي است

 چون بوسه بر رگان او معروف است


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 85/11/11 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت


غزل

ساکت شوید قصه به آخر رسیده است

گوشم صدای صور عجیبی شنیده است

مردم  دگر ز جبر زمانه خدای من

تاری به دور این تن مستم تنیده است

 تار و کدر شده شب و ای کیمیای جان

مدهوش می نمایم و خوابم پریده است

خورشید کور گشته ستاره گرفته است

و ماه پشت پرده ابرش خزیده است

موسی عصا ندارد و عیسی نمی دمد

و نوح دل ز عرشه کشتی بریده است

دنیا تمام شد همه رفتند جز شما

باور کنید قصه به آخر رسیده است


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 85/11/01 ساعت 18:58 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 85/10/30 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت


مثنوی

جا مانده کوله بار محبت ز کاروان

چیزی بگو ترانه ای از جنس غم بخوان

 جایی برای گفتن حرف حساب نیست

اینجا سرودن غزل تازه باب نیست

مرده تمام خاطره های قشنگ و باز

خارج شده ردیف ترانه ز دست ساز 

روز طراوت همه گلها به شب رسید

بس کن نخوان ترانه که جانم به لب رسید  

یخ بسته قافیه همه ابیات شعر مرد

شادی میان مردمک مات شعر مرد

دستی تمام قاصدکان را به باد داد

بادی که آمد و به همه گریه یاد داد

تنبور و عود و دف چه ردیف بدی زدند

شاعر ترانه قافیه اه واقعا بدند

پرونده پرنده شادی سیاه شد

آری تمام ثانیه ها هم تباه شد

 


 

نوشته شده توسط مهدی روزبهانی در 85/10/30 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


سال نو آوری و شکوفایی گرامی باد